آه و ناله های دو گربه ی تو ایوان اتاقم اعصابم و سر برده بود ..
و مانع لذت بردن من از آن عصر بارانی دلچسب می شد ..
دلم هم نمی آمد باعث به هم زدن position عاشقانه آن ها بشم ..
اما باعث شدند من به درکی برسم که تا آن زمان به آن ها فکر نکرده بودم ..
در یک آن تصور کردم تمام جانورانی که تا آن لحظه دیده بودم ..
و به فرق میان انسان و جانداران دیگر فکر کردم ..
و به اینکه همه ی جانوران بجز انسان لـخـت هستند ..
به تفاوت میزان عقل و اختیار و شـهـوت در انسان و حیوان ..
و به این نتیجه رسیدم که :
با در نظر گرفتن اینکه حیوانات عقل ندارند ولی در مقایسه با انسانی که دارای عقل است ..
بسیار متمدن تر هستند ..
یا بهتر بگم اگه حیوانات عقل داشتند خیلی شریف تر از انسان بودند ..
با اینکه همیشه عـریـان هستند اما فقط در صورت نیاز ( زمان جفتگیری ) نزدیکی می کنند ..
به همدیگر تعرض نمی کنند ..
جاه طلب نیستند و به میزان نیاز امرار معاش می کنند ..
هم نوع خود را نمی خورند و دست به نسل کشی نمی زنند ..
به فکر حفظ بقای نسل و خانواده خود هستند و خیانت نمی کنند ..
اما انسان ها با اینکه مثلا صاحب عقل و کمالات هستند ..
ولی با مشاهده یک جفت چکمه یا مانتویی size کوچک یا سکانسی po.r.no
از خود بی خود می شوند و تمامی قراردادهای اجتماعی تمدن شخصیت و انسانیت
و ارزش ها و احترام ها را زیر پا می گذارند ..
و خود اجازه می دهند سربدارانی مانند ر.ا.د.ا.ن به آنها تذکر و توهین و تنبیه دهد ..
از هیچ گونه جنگ و خونریزی و خیانت و تعرض و بی شرمی هم دریغ نمی کنند ..
آن دو گربه هم برای پاداش دو کوکتل مهمان من شدند ..
+
!! چهارشنبه 1388/02/16 . .
|